فیلم سینمایی «گیس» به کارگردانی محسن جسور، داستان فاجعه انفجار پتروشیمی مارون در سال ۱۴۰۱ و بازسازی ۷۷ روزه آن را روایت میکند.
فیلم از دیدگاه منتقدین:
نقد از سیدمحمدجواد طباطبایی فر :

فیلم از همان ابتدا با طرح مسئله بیکاری و اعتراض کارگران، مخاطب را وارد فضایی اجتماعی و ملتهب میکند. در شروع داستان، برخورد پلیسی که برای مهار اعتراض کارگران وارد میشود، حس منفی و ناخوشایندی ایجاد میکند و او را در نگاه اول در جایگاه یک نیروی صرفاً سرکوبگر قرار میدهد. این شروع، عمداً قضاوتبرانگیز است.
اما در ادامه، فیلم این قضاوت اولیه را به چالش میکشد. جایی که میبینیم همان پلیس برای جلوگیری از تعطیلی پتروشیمی و بیکار شدن کارگران، با معاون وزیر درگیر میشود، نگاه مخاطب تغییر میکند. این تضاد رفتاری نشان میدهد که برای فهم عملکرد شخصیتها باید عمیقتر نگاه کرد و همهچیز را در ظاهر خلاصه نکرد. این لایهمندی در شخصیتپردازی نیروهای امنیتی، یکی از نقاط قوت مهم فیلم است.
از نظر موضوعی، فیلم ایدهای تازه و قابلتأمل دارد. پرداختن به صنعت پتروشیمی و اثرات آن بر زندگی مردم، زاویه دید جدیدی ارائه میدهد؛ زاویهای که تا به حال کمتر در سینما به آن پرداخته شده است.
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم، تأکید بر حمایت از جوانان و مهندسان ایرانی و اعتماد به توان داخلی است. فیلم بهخوبی نشان میدهد که تکیه بر واردات، راهحل همیشگی نیست و گاهی هزینه اعتماد به نیروهای جوان و متخصص داخلی، بسیار کمتر از هزینههای واردات است. نمایش باور به قدرت تولید داخل و دانش بومی، از پیامهای مثبت و ارزشمند فیلم به شمار میآید.
همچنین دیالوگهای شخصیتهای اطلاعاتی و امنیتی، جذاب و اثرگذارند و حس اقتدار را منتقل میکنند. این دیالوگها به فضای داستان وزن میدهند و فیلم را از سطح یک درام ساده بالاتر میبرند.
فیلم بهدرستی به مشکلات معیشتی مردم جنوب کشور نیز میپردازد؛ مردمی که با وجود تأمین حدود ۳۰ درصد بودجه کشور، همچنان با مشکلات اقتصادی جدی دستوپنجه نرم میکنند. این تناقض تلخ، یکی از تأثیرگذارترین لایههای اجتماعی فیلم است.
در کنار این نکات مثبت، فیلم ضعفهای قابل توجهی دارد. یکی از مهمترین ایرادها، پرداخت نامشخص روابط شخصیتها در نیم ساعت ابتدایی است. مخاطب تا مدتها نمیداند کاراکترها چه نسبتی با یکدیگر دارند؛ برای مثال، تا صحنه عزاداری خواهر سمیر مشخص نمیشود زن عماد چه جایگاهی در داستان دارد. این ابهام بهجای تعلیق، باعث سردرگمی میشود.
از نظر فنی، جلوههای ویژه صحنه آتشسوزی ضعیف و غیرقابلباور است و از تأثیر احساسی آن کم میکند.
همچنین فیلم در خط داستانی «ساخت ایران» دچار رهاشدگی میشود. زمانی که نشان داده میشود پروژه داخلی شکست خورده، دیگر به این موضوع پرداخته نمیشود که آیا در نهایت این مسیر به موفقیت میرسد یا نه. مخاطب با این پیشفرض سالن سینما را ترک میکند که «ساخت ایران شکست خورد»، در حالی که با توجه به پیام کلی فیلم، انتظار یک جمعبندی روشنتر وجود داشت.
شخصیتپردازی زن عماد نیز دچار ضعف جدی است. او بهعنوان فرد مقصر، ناگهان و بدون زمینهسازی منطقی خود را لو میدهد، اما فیلم هیچ نشانهای از عذاب وجدان، کشمکش درونی یا فشار روانی در او نشان نمیدهد تا این تصمیم باورپذیر باشد. به همین دلیل، تحویل دادن خود به پلیس تأثیر دراماتیک لازم را ندارد.
از سوی دیگر، قتل عماد کاملاً ناگهانی و بدون پرداخت تصویری یا احساسی رخ میدهد. این اتفاق، ارتباط عاطفی مخاطب با داستان را قطع میکند و یکی از مهمترین لحظات درام بهسادگی از دست میرود.
شخصیت منفی اصلی فیلم، یعنی معاون وزیر که از تهران تصمیمگیری میکند، بهدرستی ساخته و پرداخته نمیشود. ما عملاً هیچ سکانس مستقیمی از شخصیت بد اصلی نمیبینیم و تهدید آنها بیشتر در حد اسم و اشاره و حضور چند ثانیه ای در فرودگاه باقی میماند. علاوه بر این، کشف ماجرا توسط پلیس ــ صرفاً با تشخیص «چپدست بودن قاتل» ــ بیش از حد سادهانگارانه و غیرمنطقی به نظر میرسد.
موسیقی فیلم نیز از ضعفهای جدی اثر است. نه موسیقی متن قابلتوجهی دارد و نه از ظرفیت موسیقیهای جنوبی (به غیر چند صحنه عروسی سمیر) و حماسی در صحنههای حساس استفاده شده؛ در حالی که این انتخاب میتوانست بار احساسی فیلم را چند برابر کند.
در نهایت، فیلم دارای سکانسهای زائد و بیمعنا پست؛ از جمله صحنه مشروبخواری در عروسی پیش از معرفی سمیر بهعنوان شخصیت قهرمان (که به نظر با نیت ایجاد همزاد پنداری با برخی مخاطبین گنجانده شده اما شکست می خورد)، یا سکانسی که مردی بیمقدمه به موهای یک زن دست میزند؛ بدون آنکه بدانیم این فرد کیست، چه نسبتی دارد و این صحنه چه کارکردی در روایت دارد. این لحظات نه به داستان کمک میکنند و نه به شخصیتپردازی و تنها تمرکز مخاطب را از خط اصلی روایت میگیرند.
دیدگاهی ثبت نشده!!!